گفت وگو با خانمی که در18سالگی به کلاس نهضت سوادآموزی رفت و الان عضوهیات علمی دانشگاه است

گفت وگو با خانمی که در18سالگی به کلاس نهضت سوادآموزی رفت و الان عضوهیات علمی دانشگاه است

روزنامه جام جم با دکتر فریبا پهلوانی که درسال 1349در روستای کندر کرج متولد شده و در 14سالگی صاحب اولین فرزند خود شده و از 18سالگی تحصیل در نهضت سوادآموزی را شروع کرده،مصاحبه ای انجام داده است.

این مصاحبه را می خوانید:

چرا در سن تحصیل به مدرسه نرفتید؟

وقتی به سن مدرسه رفتن رسیدم، قبل از انقلاب بود و در مدرسه روستای ما دختر و پسرها با هم درس می‌خواندند، پدرم چون مذهبی بود اجازه نداد به مدرسه بروم. بعد از پیروزی انقلاب با داشتن دو بچه در 18 سالگی به نهضت سوادآموزی رفتم و درس خواندن را شروع کردم چون احساس می‌کردم برای بزرگ کردن بچه‌هایم باید سواد داشته باشم. به این باور رسیدم که دوره این که مادر بی‌سواد باشد، تمام شده و با پیشرفت تکنولوژی حتما باید باسواد و مطلع باشم.

ضرب‌المثلی است با این مضمون که می‌گوید آدم بی‌سواد با آدم کور تفاوتی ندارد؛ به این معنا که آدم بی‌سواد دنیای پیرامون خود را نمی‌بیند و احساسی نسبت به آن ندارد، از حس خود بگویید قبل از این که سواد یاد بگیرید و بعد از آن؟

سواد چشم علم است و آدمی را با دنیای فراتر از آنچه با چشم بدن دیده می‌شود، آشنا می‌کند. وقتی بچه‌دار شدم از این که نمی‌توانستم حتی دستور دارویی را که دکتر برای فرزندم تجویز کرده بخوانم خیلی ناراحت بودم، باید از دیگران می‌پرسیدم، حس بی‌سوادی و این‌که نیازمند دیگران هستم، آزارم می‌داد. نمی‌توانستم نامه‌ای را که به دستمان می‌رسید، بخوانم. خانواده‌ تشکیل داده بودم و باید از این جامعه کوچک حمایت و آن را قوی‌ می‌کردم و همه اینها به من انگیزه داد تا در نهضت سوادآموزی ثبت‌نام کنم.

در 18 سالگی و از صفر درس خواندن را شروع کرده و الان دکترا دارید؛ طی این مسیر انگیزه زیادی می‌خواهد، انگیزه‌ای که در نسل جوان امروزی کمتر دیده می‌شود، انگیزه‌ شما برای ادامه تحصیل چگونه تقویت شد؟

از همان ابتدا انگیزه و امیدم برای درس خواندن تا مقاطع بالا خیلی قوی بود، هر چند امکانات کمی داشتیم. جوان‌های امروزی که نمونه‌های آنها را در کلاس‌هایم می‌بینم، امکانات زیادی در زندگی دارند اما انگیزه‌ای برای درس خواندن و ارتقای سطح علمی خود ندارند چون توقع دارند همه امکانات را والدین برای آنها مهیا کنند. از همان زمانی که تصمیم گرفتم درس بخوانم، این حس در من به وجود آمد و روز به روز تقویت شد که باید خودم به همه آرزوهایم برسم. امیدوار بودم روزی به کرسی استادی و حتی بالاتر برسم و همین انگیزه‌ای شد تا تحصیل را ادامه دهم. هدفم مشخص بود و برای همین پله به پله بالا آمدم و هیچ‌گاه فکر نکردم باید توقف کنم. مسئولیت خانه و بچه‌داری مانع نشد تا از تحصیل چشم‌پوشی کنم. به نظرم الان والدین به فرزندان خود مسئولیت نمی‌دهند و به همین دلیل آنها هم انگیزه‌ای برای فعالیت ندارند.

از پدرتان که اجازه نداد در سن مدرسه، درس بخوانید، دلخور و ناراحت نیستید؟

خیر! ما ده خواهر و برادر هستیم و پدرم فقط به من اجازه نداد به مدرسه بروم چون شرایط اجتماعی مهیا نبود. پدرم صلاح مرا در این دید که به مدرسه نروم! وقتی شرایط فراهم شد، خودم تصمیم گرفتم باسواد شوم. یادم هست روزی پدرم به منزل ما آمد، آن زمان کلاس دوم راهنمایی بودم، ظهر بود و من باید به نهضت می‌رفتم، سفره را پهن کردم و خیلی مودب به پدرم گفتم: «شما با بچه‌ها ناهارتان را میل کنید، من می‌روم و همسرم بزودی می‌آید.». پدرم خیلی ناراحت شد و گفت: «نگهداری از بچه‌هایت از درس خواندن مهم‌تر است...». من فقط در جواب گفتم: «الان شرایط به گونه‌ای است که خودم تصمیم گیرنده هستم و دیگران نباید برایم تصمیم بگیرند!»

برای باسواد شدن، همسرتان با شما همکاری می‌کردند؟

صددرصد ! همه موفقیتم را مدیون همسرم هستم. اگر او به من اجازه تحصیل نمی‌داد، نمی‌توانستم باسواد شوم. همسرم خیلی از من حمایت کرد تا توانستم تا مقطع دکترا درس بخوانم.

شرایط کنونی جامعه ما به گونه‌ای است که همه می‌توانند باسواد شوند اما بازهــم در گوشه و کنار کشور پدر و مادرهایی پیدا می‌شوند که به فرزندان خود اجازه تحصیل نمی‌دهند و البته در برخی نقاط کشور ما مدرسه مناسب برای تحصیل وجود ندارد؛ به نظر شما خانواده و دولت چه امکاناتی را باید مهیا کنند تا همه بتوانند باسواد شوند؟

پیامبر (ص) فرموده‌اند: ز گهواره تا گور دانش بجوی!‌ به عنوان یک شهروند از دولت و افراد خیر می‌خواهم به همه جای ایران سر بزنند و شرایط لازم و کافی را برای تحصیل همه مردم فراهم کنند. همه آنهایی که استطاعت دارند، بهتر است در راه سوادآموزی گام بردارند. معتقدم باید فرهنگ‌سازی آنقدر قوی و پردامنه باشد که همه والدین به این نتیجه برسند که دوره بی‌سوادی تمام شده و آنها نباید مانع درس خواندن فرزندان خود شوند. باید شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به گونه‌ای باشد که در کشور ما حتی یک بی‌سواد هم وجود نداشته باشد.

منبع: خبرآنلاین

گواهینامه EQS انگلستان

با قرارداد منعقدشده بین دفتر نمایندگی شرکت EQS انگلستان و

 موسسه آموزش مجازی پارس از این به بعد کلیه شرکت کنندگان

 در دوره های این موسسه می توانند گواهینامه معتبر پایان دوره

 EQS انگلستان را دریافت نمایند.

تفاخر به روزه خواری و تظاهر به روزه داری

همیشه، رمضان كه می شد، عدّه ای نگران یك چیز بودند: تظاهر به روزه خواری. چیزی كه زیاد دیده نمی شد، و بزرگ جلوه دادنش فقط برای نمایش متواضعانه ی(!) تفاخر به روزه داری بود. این روزها دیگر مشكل تظاهر به روزه خواری حل شده است، برای اینكه تفاخُر به روزه خواری جایش را گرفته است؛ در شرایطی كه حالا تظاهر به روزه داری بیش تر مُد شده است برای این كه آنهایی هم كه در گذشته هر بهانه ای را كنار می زدند تا به هر صورتی كه شده روزه هایشان را نخورند و نگه دارند، با گذشت زمان كلاههای شرعی متفاوتی خریده اند و یا بافته اند و حالا با كوچك ترین بهانه روزه می خورند. ولی بهانه ها و فتاوی جوانها زیاد هم كوچك نیست. بعضی از آنها می گویند: وقتی كه در همین ماه رمضان بعضی از مسلمانان عالی جاه در روز روشن و پیش از غروب آفتاب، و در برابر چشم همه،  میلیون میلیون پول مردم را می خورند و روزه شان باطل نمی شود، چطور یك جرعه آب روزه ی كارگری را كه زیر آفتاب زحمت می كشد باطل می كند؟ انگار روزه خواری نوعی نافرمانی مدنی و پسندیده شده است و روزه داری جزء حركت های ضد مردمی. شاید من اشتباه می كنم، و پیازداغش را زیاد كرده ام، امّا حتی با همان پیازداغ به اندازه، بوی چنین برخوردی را از جوانان می توان حس كرد. این روزها، بعضی از جوانها یك چیزهایی به خودشان آویزان می كنند تا نشان بدهند كه خدا عوض كرده اند،؛ در عوض، پیرهایی هم هستند كه  به یك چیزهایی آویزان می شوند تا نشان بدهند كه خدایشان عوض شده است! اگرهمین طور پیش برویم یك زمانی می رسد كه هر كه روزه می گیرد باید تقیّه كند و برای اینكه دیگران نفهمند كه روزه گرفته است، تظاهر به روزه خواری كند! این جوری اش هم بد نیست. شاید اگر اوضاع این طور سر و ته پیش برود، مسلمانی دوباره پشت و رو شود، و با برگشت به عالم شرك و كفر، مسلمانان به خود بیایند و به نصیحت مولوی گوش كنند و مسلمانی ز سر گیرند. یك زمانی بدون گذراندن دروس معارف اسلامی، اخلاق اسلامی و تاریخ اسلام، جوانان در دانشگاه و بیرون دانشگاه حتی با دیدن یك نفر كه به قول سهراب سپهری دیدارش«روزنی بود به اقرار بهشت،» بهشت را باور می كردند. حالا با وجود همه ی این دروس و حتی تغییر نام آنها، حتی با دیدن یك نفر كه برخلاف ظاهرش نه معرفت اسلامی دارد و نه اخلاق اسلامی را رعایت می كند و نه بویی از تاریخ اسلام از جامه و خانه اش بلند می شود، به این نتیجه می رسند كه نه بهشتی وجود دارد و نه جهنمی.

منبع: http://rezanooshmand.blogfa.com

اخذ نمایندگی انحصاری موسسه EQS انگلستان توسط شرکت مشاوران کاوش

اخذ نمایندگی انحصاری موسسه EQS انگلستان توسط شرکت مشاوران کاوش با نام EQS ایران را به کلیه اعضای محترم شرکت مشاوران کاوش تبریک می گویم.

دنیای سیاست


به گزارش نگاه نیوز علی نظری، نماینده ی اصلاح طلب مجلس ششم در یادداشتی با تیتر «بازی با حیثیت مینو خالقی به چه قیمتی؟!»، درباره ی انتشار عکس های بی حجاب مینو خالقی که خود او آنها را جعلی خوانده  نوشت:

دنیای سیاست دنیای کثیفی است. اگر انسان نباشی و اگر دیندار حقیقی نباشی، انسانیت و دین خویش را به حراج می گذاری.

و آنجاست که منکر معروف می شود، حرام حلال می شود، و ضد ارزش ارزش.

تندروها انتقام دهان کجی ملت به خشونت ورزان در هفتم اسفند را از مینو خالقی گرفتند.

مینو خالقی و همسرش را در دفتر رییس مجلس دیدم. برای دقایقی با ایشان گپ و گفتی داشتم.

این منتخب مردم اصفهان دل پر خونی داشت از کسانی که عکس های خانوادگی ایشان را به یکی از نمایندگان اصفهان داده بودند.

به خانم خالقی گفتم شما اولین سیاستمداری نیستید که چنین برخوردی را تجربه کرده اید؟

سی سال پیش در مجلس دوم هنگام رای اعتماد دولت مهندس موسوی همین عمل ناجوانمردانه را با بهزاد نبوی انجام دادند. یک خانم نماینده ی مخالف دولت موسوی که اکنون فوت شده است، برای این که مانع از رای اعتماد مجلس به مهندس بهزاد نبوی، در وزارت صنایع سنگین شود، عکس همسر آقای نبوی در مراسم عروسی را به مردان نامحرم نشان می داد.

من در آن زمان خبرنگار پارلمانی کیهان بودم. از این خانم پرسیدم که آیا این کار شما غیرشرعی نبود؟ پاسخ عجیب او به من خبرنگار این بود که بر اساس تکلیف عمل کردم.

ننگ باد بر کسانی که ادعای دیانت دارند و عفت و حریم یک مسلمان را این چنین نشانه می گیرند تا به صندلی قدرت تکیه بزنند!

گسترش فعالیت های شرکت-مشاوره ایزو


پس از موفقیت های شرکت مشاوران کاوش در زمینه تدوین طرح های توجیهی و

 مطالعات امکان سنجی، این شرکت به زودی وارد زمینه مشاوره و اخذ استانداردهای

 ایزو برای کلیه سازمان ها و شرکت ها خواهد شد. هم اکنون در حال مذاکره با یک

 نهاد معتبر بین المللی ارائه دهنده گواهینامه های ایزو هستیم تا ان شاا... به زودی 

نمایندگی آن را اخذ نماییم.

مرگ صنعت خودروسازی کشور

در این چندروز شاهد تبلیغات گسترده خودروی دانگ فنگ H30  توسط شرکت ایران خودرو هستیم.

واقعا صنعت خودروسازی کشور به چه سمتی در حال حرکت است که بعد از این همه سال شاهد 

مونتاژ محض این خودروی چینی توسط بزرگترین خودروساز کشور هستیم.

جالب است که این خودرو تنها ظاهر داشته و هیچ استاندارد ایمنی ای ندارد.

به نظرم امروز، رسما روز مرگ صنعت خودروسازی کشور می باشد.



خلاصه ای از عملکرد شرکت مشاوران کاوش



خلاصه ای از عملکرد شرکت مشاوران کاوش

شرکت مشاوران کاوش در سال 1394 نسبت به سال قبل از آن عملکرد 

بسیار موفق تری داشت و در مبلغ حدود 375 میلیاردتومان سرمایه گذاری 

به عنوان مشاور امکان سنجی در کنار کارفرمایان حضور داشت.

این موفقیت بی نظیر را به تمامی اعضای شرکت مشاوران کاوش و 

مشتریان و کارفرمایان گرامی تبریک می گویم.

امیدواریم در سال جدید به موفقیت های بیشتری دست یابیم.


سفر به یزد

چند روزی به یزد سفر کرده بودم.

واقعا مهربانی و احترام مردم انجا من را خیلی جذب کرد. مردمش خیلی آرام و 

با وقار هستند. صادقانه بگویم زندگی در انجا برای روح و روان آدمی خیلی بهتر

 از زندگی در تهران می باشد ولی حیف که نمی توان کار اصلی ام را که در اینجاست

 رها کنم و بروم...


تبلیفات پوچ!


من نمی دانم چرا اینقدر کاندیداها تراکت و تبلیغات پخش می کنند. 

واقعا چقدر مفید است؟ مثلا من که می خواهم به فلان جناح سیاسی

 رای بدهم با دیدن تراکت گروه مخالف نظرم تغییر می کند؟؟؟

نمی دانم شاید ابن کار برای کسانی که بی سواد هستند و خیلی در

 حال و هوای سیاست نیستند تاثیر داشته باشد؟

ولی در مجموع این کار از نظرم بی ارزش است و علاوه بر حیف و میل

 این همه کاغذ، چهره شهر هم چقدر بد می شود.

من فکر کنم اگر انتخابات حزبی شود بطور حتم از حجم این تبلیغات

 بی ارزش هم کم می شود.

راستی به غیر از کاندیداهای گروههای اصلاح طلب و اصولگرا و تا حدی

 صدای ملت بقیه برای چی در انتخابات شرکت کرده اند؟؟؟ یعنی واقعا

 فکر می کنند شانسی برای موفقیت دارند؟

البته منظور از این حرفم بیشتر برای شهرهای بزرگ است.

زیرشلواری!


چندروز پیش یکی از دانشجویان سابقم به دفترکارم آمد تا کمی در مورد پایان نامه اش 

کمک کنم دیدم طرف با زیرشلواری آمده (!!!) هیچی بهش نگفتم ولی واقعا یادش بخیر ما 

چجوری به استادامون احترام گذاشته و می گذاریم و دانشجویان ما...

باید رای داد!


امسال باید هم برای انتخابات مجلس و هم برای انتخابات خبرگان در انتخابات شرکت کرد. 

باید شرکت کنیم تا نادان ها و تندروها وارد مجلس نشوند.

من به لیست کامل اصلاح طلبان رای می دهم...

کره جنوبی! دین و پیشرفت!


چند روز پیش در شرکت مشاوران کاوش، یک مهمان کره ای داشتم 

که بخاطر قراردادی که با ایشان بستم مجبور شدم که کمی درباره 

کره جنوبی تحقیق کنم. همانطور که همه ما می دانیم کره ای ها 

در این سالها پیشرفت بسیار خوب و شگفت انگیزی داشته اند. 

نکته ای که توجهم را بسیار جلب کرد این بود که طبق گفته 

سایت ویکی پدیا جدود نیمی از مردم کره جنوبی، هیچ دینی ندارند!!!

آمار این موضوع را در زیر آورده ام:

دین در کرهٔ جنوبی
دیندرصد
بی‌دین
  
۴۶٫۵٪
بودیسم
  
۲۲٫۸٪
پروتستانتیسم
  
۱۸٫۳٪
کلیسای کاتولیک
  
۱۰٫۹٪
ادیان دیگر
  
۰٫۷٪
Won Buddhism
  
۰٫۳٪
شاهدان یهوه
  
۰٫۳٪
کنفوسیانیسم
  
۰٫۲٪
Cheondoism
  
۰٫۱٪
اسلام
  
۰٫۱٪


واقعا خیلی برایم جالب است اینکه چطور این مردمان بی دین، 

این چنین در تکنولوژی پیشرفت کرده اند و...

اصلا سوالی برایم پیش امده است. اینکه آیا اصولا بین دین و 

پیشرفت یک جامعه ارتباطی وجود دارد یا نه؟

وقتی به کیس کره جنوبی نگاه می کنیم به نظر می رسد که 

این فرضیه بصورت کامل رد می شود. یعنی اینکه ارتباطی بین 

دین و پیشرفت یک جامعه وجود ندارد.

ولی به نظرم این نگاه، یک نگاه تک بعدی است. من احساسم 

این است که دین می تواند در پیشرفت جامعه نقش داشته باشد

 مشروط بر اینکه افراد آن جامعه از دین استفاده صحیح نمایند. 

نه استفاده ابزاری. واقعیتش در کشورمان چقدر از دین استفاده 

صحیح می شود؟؟؟

متاسفانه باید بگویم وقتی برخورد آدم ها را می بینم و اینکه 

چطور آنجایی که به نفع شان است از دین استفاده می کنند 

ولی انجایی که برایشان ضرر دارد دین را کنار می گذارند. 

به راستی سوالی دارم... چرا این روزها اینقدر دروغ گفتن، 

دورویی، تهمت و بی اخلاقی و ... اینقدر در جامعه ما رواج پیدا

 کرده است؟

من نظرم این است که:

پبشرفت یک کشور بدون شک مبتنی بر صداقت آدم های آن جامعه است....

"رأی نامرئی" در انتخابات 7 اسفند


عصر ایران؛ جعفر محمدی - این که می گویند در فلان انتخابات، مثلاً 60 یا 80 درصد واجدین شرایط شرکت کردند، صرفاً یک مقوله اداری و آمار رسمی است و الّا در همه انتخابات ها، صد در صد افراد رأی می دهند؛ هم کسی که پای صندوق می آید، رأی می دهد و هم کسی که در روز انتخابات از خانه اش بیرون نمی آید.

زمانی یکی از دوستان مدیرم درباره انجام برخی تغییرات در شرکتش به من گفت: "هنوز تصمیم نگرفته ام که تغییرات مورد بحث را انجام دهم." و وقتی به او گفتم که "در واقع تصمیم گرفته ای که به وضع موجود ادامه دهی!" به فکر فرو رفت. او به یاد آورد که تصمیم نگرفتن، وجود ندارد چون "خود تصمیم نگرفتن هم یک تصمیم است".



کسی که پای صندوق نمی آید، در واقع رأی داده است و گاه رأی او حتی بیش از کسانی که سر صندوق ها رفته اند، اثر گذار است.
انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 را به یاد آوریم. در آن سال، میلیون ها ایرانی -که منتقدان جدی احمدی نژاد بودند- در انتخابات شرکت نکردند و همان ها باعث شکل گیری نتیجه انتخابات و تغییر تاریخ ایران شدند چرا که اگر ساعتی را به خود زحمت می دادند و به نزدیک ترین شعبه رأی گیری می رفتند، احمدی نژاد، رئیس جمهور کشور ایران نمی شد و مصائب بعدی شکل نمی گرفت.
در واقع، احمدی نژاد، بیش از آن که ممنون رأی دهندگان مستقیم خود ،که نامش را نوشتند باشد، مدیون کسانی بود که با شرکت نکردن در انتخابات، عملاً به او رأی دادند.

در  انتخابات مجلس فعلی نیز، تعداد قابل توجهی از نمایندگانی که بعدها به "دلواپس" معروف شدند و تا توانستند در مسیر بهبود روابط ایران و جهان و لغو تحریم ها سنگ اندازی کردند، با آرایی بسیار اندک شمار راهی مجلس شدند و مثلاً در تهرانی که در مجلس ششم، رأی دو میلیون نفری داشتیم، افرادی در مجلس نهم با 200 هزار رأی شدند نماینده مردم تهران در مجلس و حاکم بر مقدرات کشور!

ما، چیزی به نام رأی ندادن نداریم، حداکثر نینداختن رأی به صندوق را داریم که این هم "رأی نامرئی" است به حساب کسانی که از حضور مردم می ترسند.

انتخاب با ماست و مسؤولیت انتخاب هم.

منیع: وب سایت انتخاب